| |
| سه شنبه 1 بهمن ماه سال 1387 |
| یادداشت جدید |
می نویسم تا از یادم نرود که چه دلتنگم چه تنهایم نه! دوست دارم ولی دوست ندارم
|
|
| |
| یکشنبه 23 دی ماه سال 1386 |
|
مرا گم مکن عزیز دل ... که شوقی برای کشف تو نیست
بمان! گرچه نبودنت اندوهی را به دل نخواهد نشاند
تو بس مرا میشناسی ...
فاطی |
|
| |
| پنجشنبه 24 آبان ماه سال 1386 |
|
چشم امیدُ ببر از آسمون روزا با همدیگه فرقی ندارن.
|
|
| |
| سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386 |
|
به بهانه ها تکیه مکن
ای مرا به ویرانه ها ساکن گشته ای
رها شو ... و به پرواز درآی...
با باور گنجی که در دور دست ها به کمین است
گنجی از آن تو...
از جنس جاودانگی .... از جنس بودن
برای تو
برای من

فاطی |
|
| |
| سه شنبه 15 آبان ماه سال 1386 |
|
| از کنار جوانی گذشتم. بوی ادوکلن داداشمو می داد . . . چه تفاوتی. |
|
| |
| دوشنبه 14 آبان ماه سال 1386 |
|
فریاد های خفته مرا خام می کنند
تا من نبینم آنچه را دام می کنند
در ذهن ها چه غمگین و افسرده ام ولی
آنان مرا چه شادمان نام می کنند
فاطی |
|
| |
| چهارشنبه 11 مهر ماه سال 1386 |
|
هیچ چیز را تا اهلی نکرده ای نمی توانی بشناسی ، آدم ها دیگر وقت شناختن را ندارند و چیزهای حاضر و آماده را از مغازه ها میخرند ، اما چون مغازه ای نیست که دوست بفروشههمه مانده اند بی دوست .
تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن!
" شازده کوچولو " اثر " آنتوان دوسنت اگزوپری "
|
|
| |
| جمعه 16 شهریور ماه سال 1386 |
|
چه بد. مثل همشه.
هنگامی که برای آرامش گام می نهی ، اما جز رنج چیزی از آن تو نمی شود آن گاه به نا چار به استقامت تکیه میکنی و تلقین را چاشنی نادیده گرفتن هایت می نهی ، تنها برای آنکه به زور دمی را چه خوب و بیشتر چه بد بگذرانی.
نمی دانم ...
فاطی
|
|
| |
| جمعه 9 شهریور ماه سال 1386 |
|

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس
که درازست ره مقصد و من نو سفرم |
|
| |
| جمعه 26 مرداد ماه سال 1386 |
|
| من به یه عالمه انرژی نیاز دارم . |
|
| |
| جمعه 29 تیر ماه سال 1386 |
|
-واسه اینکه آدم گُه نباشه چی کار باید کنه؟
-باید تلاش کنه.
-تو چه راهی؟
-تو راهِ بیرون اومدن از توالت!
فاطی |
|
| |
| جمعه 29 تیر ماه سال 1386 |
|
دوستی ندارم. اینک که دوستان پس از مرگم نوش دارو تعارف می کنند. آری... دیدن دوستان غم دل تازه می کند و تنهایی را به رخ میکشد.
هستم پس تنهایم... و در این میان هیچ نیست .
تنهایی واقعیتیست بی پرده و آن زمان که در پیله پنهان می شود ، واضح تر از همیشه اثبات میگردد.
فاطی |
|
| |
| یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386 |
|
هستم , پس , تنهایم .
فاطی |
|
| |
| پنجشنبه 9 فروردین ماه سال 1386 |
|
...

|
|
| |
| پنجشنبه 9 فروردین ماه سال 1386 |
|
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی. |
|
| |
| سه شنبه 15 اسفند ماه سال 1385 |
|
و هر آنکس که نخواهد در میان بشر از تشنگی هلاک شود باید بیاموزد که از هر جام بنوشد و هر آنکس که بخواهد در میان بشر پاک بماند ، باید بداند که چگونه خویشتن را با آب ناپاک نیز بشوید.
نیچه |
|
| |
| پنجشنبه 10 اسفند ماه سال 1385 |
|
روزی روزگاری آنچنان بگریم زار که نگویند که او خالی از احساسات است !
|
|
| |
| چهارشنبه 9 اسفند ماه سال 1385 |
|
"مردم به طور کلی یا صد در صد مطمئن اند یا صد در صد بی تفاوت (هر دو دسته در ژرفای موهای خرگوش می پلکند ! ) "
دنیای سوفی اثر یوستین گردر
و من در ژرفای موهای خرگوش خوابیده ام !
آه از این همه بی تفاوتی دلگیر کننده ی موذی صفت . |
|
| |
| چهارشنبه 9 اسفند ماه سال 1385 |
|
| این یقین نداشته ی گمشده ی من کو ؟ |
|
| |
| چهارشنبه 2 اسفند ماه سال 1385 |
|
| تمام می شوم و چیزی ازم باقی نمی ماند . |
|
| |
| چهارشنبه 2 اسفند ماه سال 1385 |
|
آن دم که در تخیلات خواب آلوده ام بیدار شدم دریافتم که دیگر چیزی برای ناگفتنی های بی خردانه ام نیست .
آنگاه که اسیران را شکنجه ای شیرین عطا می کنند , شکنجه گر خود بزرگ شده اش را به یقینی دور دست می رساند.
نه حرف از سیاست پنهان شده است و نه مذهب ساخته شده
حرف از تخیلات طلب شده است و قدرت انکار ناشده .
فاطی |
|
| |
| جمعه 27 بهمن ماه سال 1385 |
|
چه بگویم ؟ سخنی نیست
در همه خلوت این شهر آوا
جز ز موشی که دراندد کفنی، نیست
وندر این ظلمت شب
جز سیانوحه ی شو مرده زنی نیست |
|
| |
| پنجشنبه 26 بهمن ماه سال 1385 |
|
هر چه با خبرتر می شوم ، یقین من به بی خبریم افزون تر می گردد
و هر چه بیشتر می گذرد ، ایمانم به تنهایی ام کامل تر .
فاطی |
|
| |
| سه شنبه 24 بهمن ماه سال 1385 |
|
و هیچ کس گناهکار تر از من در گناهم نیست.
فاطی |
|
| |
| یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385 |
|
و طبیعت لطف آرام کردن مرا پذیرفت

حیوانات موجودات عجیبی هستند که می توانند انسان را آرام کنند.
فاطی |
|
| |
| یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385 |
|
فریادی ... و دیگر هیچ
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا بر سر یأس بتواند نهاد
|
|
| |
| یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385 |
|
اینم واسه دل خودم

|
|
| |
| یکشنبه 22 بهمن ماه سال 1385 |
|
از کفش دوزک خوشم میاد اما سالهاست که با هم به کوه نرفتیم

فاطی |
|
| |
| جمعه 20 بهمن ماه سال 1385 |
|
دانایی مایه ی لذت شیر ارادگان است. اما آنکه خسته گشته به اراده ی دیگران است و بازیچه ی هر موج.
نیچه |
|
| |
| پنجشنبه 19 بهمن ماه سال 1385 |
|
انگشت اشاره ی دست راستم را روی سر کودک وجود میگذارم و او را به اعماق فرو می برم
از ترس اینکه سر بالا نیاورد ، نیم نگاهی نکند ، و با حیرتی خونسردانه نپرسد " تو کیستی؟ " .
بدین سان خود را به فراموشی سپرده ام
(هِ) و چه مزحکانه است که او ناچارانه و بیشتر معتادانه وعمدانه به درون می خزد.
صادقانه بگویم من از بی خبری خویش از او می ترسم.
و در آن دم از بیگانگی خویشتنم دم می زنم (هِ) !
آه از نهادم بر می خیزد و معتادانه فرو می نشیند.
فاطی |
|
| |
| پنجشنبه 19 بهمن ماه سال 1385 |
|
گفت " چندی ست یافته ام زندگی زیباست."
از او متعجب گشتم ، ادامه داد ...
"در یافتم زیبایی و لذت بردن دو مقوله ی متفاوتند، و زندگی زیباست در عین حال که لذتی را به همراه ندارد ."
بال و پر گشودم ... و بر خویشتن خنده ای خنده ندار زدم
|
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
|
نه در رفتن حرکتی بود و نه در ماندن سکونی

|
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
|
زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه چیزیست که به یاد بیاوریم تا روایتش کنیم.
گابریل گارسیا مارکز
|
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
|
دیروز دهانت را می بوییدند
مبادا که گفته باشی دوستت دارم
امروز ... خبری نیست
فاطی |
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
|
یک جفت جوراب

به من یه جفت جوراب هدیه بده
...یا یه |
|
| |
| یکشنبه 8 بهمن ماه سال 1385 |
|
چقدر روح محتاج فرصتهایی است که در آن هیچ کس نباشد!
تنها در این حالت است که هیچ بودنی بودن تو را در قالب هیچ چگونگی موقید نمی دارد

...و این آزادی بی مرز و شورانگیزیست.
دکتر شریعتی |
|
| |
| یکشنبه 17 دی ماه سال 1385 |
|
. . . و من در بی خبری مطلق سرگردانم
درهاله هایی از جنس ندانستن.
فاطی |
|